دانشجوی عزیز:
وقتی که شما سر کلاس اس ام اس میفرستی من کاملا متوجه میشم
چون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در حالی که لبخند روی لباشه ! دوستدار تو
استاد
دوتا مرده شور بودن هر جنازه ای که میاوردن شکمشو وا میکردن غذاهاشو میخوردن.
یه روز شکم یکی رو باز میکنن میبینن توش ماکارونی داره، مرده شوره به رفیقش میگه بیا بخوریم.
یارو میگه تو بخور من نمیخورم. رفیقش میگه چرا؟ تو که ماکارونی خیلی دوس داری؟؟؟
یارو هم میگه نمیخوام دیگه.
رفیقشم همشو میخوره. بعد که تموم میشه یارو میگه میدونی چرا نخوردم؟
رفیقش میگه چرا؟
یارو میگه چون توش مو بود
اونم حالش بهم میخوره همه رو بالا میاره، بعد اون یکی شروع میکنه به خوردن.
رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمیگی توش مو بود؟!
یارو هم میگه خالی بستم من ماکارونی گرم میخواستم !!!!
یکی دوسام میگفت
یه بار بابامو بردم دانشگاه، گفتم همینجا تو حیاط بچرخ تا من بیام.
بعد که برگشتم دیدم نشسته زیر آلاچیق با ۷-۸ تا دختر، براشون چایی گرفته داره از خاطرات جوونیش تعریف میکنه. وقتی نشستیم تو ماشین چند تا کاغذ داده به من میگه بیا برات شماره تلفن گرفتم،فقط این ۲ تا که جلوش علامت گذاشتم شوهر دارن!!!!
واقعااااااا
یکی پیامک داده برنامه گلبرگ سوال پرسیده که " چجوری میتونم از فکر عشقم بیام بیرون " ؟؟؟
دهنوی ( کارشناس برنامه ) جواب میده :
یه کش ببند دستت هرموقع یاد عشقت افتادی؛ کش رو محکم بکش تا بخوره به دستت درد بگیره از فکرش بیای بیرون !
"" لال شم اگه دروغ بگم ""
اون موقع ها هرجا میخواستم برم مینداختم از جلو مدرسه دخترونه رد میشدم,الان راهم رو کج میکنم این دخترای ابتدایی و راهنمایی تیکه ای چیزی بهم نندازن جلو ملت سرخ و سفید شم
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد:
مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز وای خدای من، خیلی زیاد درست کردی ...
حالا برش گردون … زود باش
باید بیشتر کره بریزی …
وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟
دارن میسوزن مواظب باش، گفتم مواظب باش!
هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی …هیچ وقت!!
برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …
زن به بش زل زده و ناگهان میگه: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟!
فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟؟!!
شوهر به آرامی میگه: فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه بلائی سر من میاری!!!
بچه که بودم شبا منو خواهرم پیش هم میخوابیدم وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو میکردم تو دماغم
طرف میره خونه ی دوستش مهمونی؛شب که همه خوابیدن، زن دوستش میاد سراغش میگه:
پا شو... بیا بریم عشق و حال !
مهمون میگه : نــــه بابا! شوهرت بیدار میشه ؛میفهمه!
زنه میره بالای سر شوهرش یه بشکن میزنه،میگه:دیدی بیدار نشد؛بیا بریم!
مهمون میگه : نه به جان خودم بیدار میشه!
زنه میره یکی میزنه زیر گوش شوهره و میگه:دیدی بیدار نشد؛بجنب دیگه!
مهمون با ترس میگه: نه...اگه بیدار بشه ؟
زنه میره تو آشپزخونه یه ماهیتابه میاره میزنه تو سرِ شوهره و میگه:
بیـــــــــــــــــــا ... بیدار نشد! بدو بریم!
مهمون باز میگه: اصلا نه! یه وقت بیدار میشه!
زنه راه میفته میره تو حیاط!
شوهره بلند میشه به مهمون میگه:
جون مامانت پاشو باهاش برو! رفت بیل رو بیاره ...!
شیطونه میگه بری ایدز بگیری دهن این پشه ها رو سرویس کنیاااااااا
پسر : عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
دختر : از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود ...!
پسر : اون که 100% ... هیکلت همیشه قشنگ بوده ..
اصلا من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد ...!
دختر : یعنی به خاطر هیکلم فقط با من دوست شدی :( ؟خیلی هیــــــــــــــزی!
پسر : نه عزیزم ، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم ..هیکلت واسم مهم نبود
دختر : یعنی چی ؟! پس این همه ورزش میرم برای کی میرم ؟! هیکلم برات مهم نیست ؟!!
پسر : عزیزم ، موقع دوست شدن مهم نبود ، الان که هست ..!
دختر : یعنی الان نرم ورزش برات بی اهمیت میشم ؟!!
پسر : فدات بشم ، همه چیزت ، تمام وجودت ، همه خصوصیاتت برام مهمه!
دختر : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که باهام باشی ؟!!!
پسر:جان مادرت بیخیال شو.غلط کردم
چرا تو خیابون وقتی جیشت میاد هرچه به خونه یا دسشوئی نزدیک میشی فشار بیشتر میشه!؟
یکی از آرزوهام اینه که گنجشکای محلمون ماشین بگیرن من برینم به ماشینشون.
هر روز کارم اینه که مدفوعشون رو تمیز کنم.
پدسسسگا ریدنشون برنامه ریزی شدس
رو ماشین سفید سیا میرینن.رو سیا سفید میرینن
۹سال پیش بخاطر شکم دردم باید آندوسکوپی میکردم.
از یه لوله باد میفرستن تو باسن مبارک که راحت دیده شه.
اونروز نمیدونم چی بود داستان که باد خالی نکردم.
یه تاکسی گرفتم برم خونه.
وسطا راه دیگه داغون فشار آورده بود از دستم در رفت گوزیدم.
منم که دیگه دیدم آبروم رفته دلدرد شدیدم دارم از فشار باد، هر چی بود دادم.
انقدم فشارش زیاد بود کل ماشین رفته بود رو ویبره.
راننده لامصب جاده رو ول کرده بود نعره میزد یا امام هشتم...یا حسین.
یه پیرمرده هم داد میزد حواست به جلو باشه.
راننده فهمید من گوزیدم زد بقل گفت:
یابوو گم شو پایین فک کردم آمریکا حمله کرده.به گند کشیدی اینجارو
غضنفر دندونش درد میکرده میره دکتر میگه: همه رو بکش بجز اونی که درد میکنه..!
دکتر میپرسه چرا؟ میگه: بذار مثل سگ تنها بمونه
ﯾﻪ ﺩﻭس دخترم ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ که ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻋﺼﺎﺑﻤﻮﻥ بعــد فوتبال ﺩﺍﻏﻮﻧﻪ ﺳﺮﻣﻮﻧﻮ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ، ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟
ﺑﮕﯿﻢ: ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺑﻄﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ
کافیه بخوام ۱۰تومن از عابر بانک بگیرم, ۶۰ نفر تو صف با حقارت نگام میکنن.
حالا روزی که بخام ۲۰۰ تومن میگیرم , تا یک کیلومتری, خر هم پر نمیزنه ...!
یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!
همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:
"بسم الله الرحمن الرحیــــم"
منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:
"اشهد ان لا اله الا الله"!
هیچی دیگه...
انقد خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!
چند سال پیش عروسی یکی از فامیلا بود، ما طرف داماد بودیم،عروسی تو یه خونه بزرگ برگزار شده بود ، عصر بود من دستشویی شدید داشتم،یه دستشویی تو حیاط بود.
رفتم جلو دستشویی دیدم یکی داخله منتظر شدم تا بیاد بیرون، وقتی طرف اومد بیرون یه مرد تقریبا 150 کیلویی از خانواده عروس بود،خلاصه رفتم تو دستشویی گلاب به روتون چشمتون روز بد نبینه یه کاری کرده بود به قطر تقریباً 5 اینچ و طول حدوداً 25 الی 30سانتیمتر...طوری که از اون سوراخه پایین نمیرفت....
نزدیک بود حالم به هم بخوره ...
از دستشویی کردن پشیمون شدم...
اومدم بیرون دیدم 2تا دختر منتظر دستشویی هستند...
تا من اومدم بیرون، یکیشون زودی رفت تو . منم زود دور شدم ....
لامصبا تا آخر عروسی هرجا منو میدیدن با انگشت منو به همدیگه و دوستاشون نشون میدادن...
خدا نصیبتون نکنه تهمت ناروا بد چیزیه
اسهال دارم مجبورم هر چند دقیقه یه بار برم دستشویی، بابام اومده پشت در دستشویی میگه :
اگه کله ت هم مث شکمت کار میکرد امسال فوق قبول میشدی.
من با چه رویی از دسشویی بیام بیرون؟
مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن ، دوستم هم جوگیر میشه کار کنه. بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینه چند تا بطری آب هست ، در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه و همه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون...
خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا و اونایی که هنوز مونده بودن خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم و خواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ، به هر کس یه کم میرسه....
تازه می فهمه چه گندی زده...
زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو از آب پر می کنه و میزاره سرجاشون، دوستم می گفت : باید بودی موقع خوردن آب میدیدی فامیلامونو....
همه از آب لوله کشی شفا می خواستن.. !!!
بین ایرانی ها یه مسابقه مهارت شمشیر زنی میذارن . بعد از مسابقه خبرنگار با سه نفر اوّل مصاحبه می کنه...
اوّل میره سراغ نفر سوم:
-شما چی شد که نفر سوم شدی ؟
نفر سوّم یه نگاه به خبرنگاره می ندازه، بعد یه مگس رو تو هوا با شمشیر دو نصف می کنه ...
.............
خبرنگاره میره سراغ نفر دوّم.
نفر دوّم هم یه مگس به خبرنگار نشون میده با شمشیر تو هوا دوتا بالشو می زنه...
.................
خبرنگار هاج و واج می مونه که نفر اوّل چه شاهکاریه؟
به نفر اوّل میگه شما چه مهارتی نشون دادی؟ یه مگس نشونش
میده با شمشیر تو هوا مگس رو می زنه... مگسه اوّل میفته زمین بعد بلند میشه دوباره
پرواز می کنه...
خبرنگار میگه: این که رفت!
میگه رفت ... ولی دیگه هیچوقت بچّه دار نمیشه ....
یکی میگفت:یه عروس داریم خیلی گشا..!
یه روز مامانم و خواهرم خواستن با زبون بی زبونی به این حالی کنن ظرفارو بشوره. نشستن فــک کردن تصمیم گرفتن تعارف الکی بکنن شاید این حالیش شد و این حرفا...
مامانم : نه اصلا نمیذارم دخترم تو بشوری بیا اینور من میشورم زحمتت میشه
آبجیم: نه مامان شما مریضی برین استراحت کنین من میشورم.
یعنی 10 دقیقه بکــِش بکــِش بود تو آشپزخونه که یهو عروسمون اومد گفت:
"دعوا نکنین یکیتون الان بشوره یکیتون هم شام میشوره
رفته بودم فروشگا ..
یکی از این فروشگا بزرگا , اسم نمیبرم تبلیغ نشه براش !
یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید، پسره هی زِر زٍر می کرد. پیرمرد می گفت:
آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم!
جلوی قفسه ی خوراکیا، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد...
پیر مرده گفت: آروم فرهاد جان، دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستی رو کشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!
من کف بُر شده بودم.
بیرون رفتم بش گفتم آقا شما خیلی کارت درسسه این همه اذیتت کرد فقط بش گفتی فرهاد آروم باش!
پیرمرده با این قیافه منو نگاه کرد و گفت:
عزیزم، فرهاد اسم مَنه! اون تُخم سگ اسمش سیامکه !!
یه پشه دیشب اومده بود تو اتاقم اومدم بزنم تو سرش تا صدا سگ بده تا منو دید گریه اش گرفت.
بهم گفت: این رسم مهمون نوازی نیست.من 6 ماه نبودم فکر کردم دم در برام میخوای گاوی گوسقندی چیزی بکشی. توی بی معرفت حتی یه پارچه هم نصب نکردی.
دستاشو باز کرد و منو بغل کرد گفت: دلتنگت بودم رفیق.
بهش گفتم: بیا یه خورده دم گوشم ویز ویز کن...
اصلا صداش مثل لالایی دلنشین بود.چایی و شیرینی و آجیلشو خورد و تخت خوابید.
بیچاره حق داشت خسته راه بود امشب قراره از خاطرات 6 ماه گذشتش برام بگه...
ﻗﺪﯾﻤﺎ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ که ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺩﺧﺘﺮﭘﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻥ
ﺍﻻﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﺑﻬﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻥ
********************
یه بار شیطون گولم زد، رفتم از جیب بابام ۲۵ تومن (۲۵ تا یه تومنی) ورداشتم
رفتم پفک اینا خریدم، عصرش عذاب وجدان گرفتم،
رفتم از کیف مامانم ۵۰ تومن ورداشتم گذاشتم تو جیب بابام
یارو توی اتوبوس هی میره صندلی شماره ۳ هی میره شماره ۱۵ بهش میگن چرا اینطوری میکنی
میگه : خیر نبینه اونی که گفت دوتا صندلی بگیر شب راحت بخوابی
بابا! من نمیدونم این نافم رو چه جوری قیچی کردن که گود شده همش آشغال میره توش
با تشکر از جراحان محترم
می خواین ببینین یکی چقدر پشت کامپیوتر میشینه
زیر میز کامپیوترش رو نگاه کنید
به ازای هر گیگیلی دماغی که زیرش چسبونده ، یعنی یک ساعت نشسته !
این وصله ها به من نمی چسبه ها
*************************************************************
این دبستانى هایى که تو هفته ۳ روز تعطیلن ، اگه پس فردا بیان زِر زِر کنن که ما نسل سوخته ایم و اینا ، جورى با پشت دست بزنید تو دهنشون که دیگه نتونن بلند شن…!!
از بیکاری قرص جوشان انداختم تو آکواریوم حالا ماهی ها دارن هلی کوپتری میزنن
یه همچین بیماری خطرناکی دارم من
گرونی چنان به مردم فشار اورده که به هرکی یه تعارف الکی میزنی شام تشریف داشته باشین سریع میرن زیر شلواری هاشون از تو ماشیناشون میارن
***********
من هنوز سر اون عیدی هایی که ازم میگرفتن و میرفتن واسم حساب بانکی باز میکردن، اما هیچ وقت ندیدمشون، با خونوادم درگیرم
یه بار تو تاکسی از سر حجب و حیا خودم چسپوندم به در نخورم به دختره
دختره گفت آقا این مسخره بازی ها چیه درست مثل آدم بشین دیگه
آدم نمیدونه باید چیکا کنه ... بد معضلی شده ...
****************************
شما عید رو میبینید، ولی من میبینم هر سالی که میگذره اختلاف سنیم با فرزند آینده ام بیشتر میشه!
*********************
تو گذشته میگفتن پزشک محرمه کم کم عکاس و فیلم بردار هم محرم شدن ، حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن ! اینجور که من فهمیدم فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن !!
آخر سالی نشستم دونه دونه خارهایی که فرو رفتن تو قلبم رو با نوک سوزن درمیآرم
بالاخره باید جا باز بشه برای خارهای جدید
اگه تونستید این کارو بکنید:
دماغتون رو بگیرید و سعی کنید برای 5 ثانیه بگید «ممممممممم
بعله یه همچین کارایی بلدم من