یکی از دوسام تعریف می کرد که:
چند روز پیش تو تاکسی صندلی عقب نشسته بودم،یه خانومه با پسر۴ - ۵ ساله ش جلو نشسته بود. یهو پسره رو میکنه به مامانش میگه :مــامــان مامان... یادته اونروز خونه ی دایی اینا گوزیــدی؟!
مامانه بیچاره یه دفعه سرخ میشه ،میگه :مرســـی آقا! ما همین جا پیاده میشیم!
راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود،زنه درِ ماشینو با عجله باز میکنه، یه موتوری هم میاد میزنه درِ ماشینو سرویس میکنه!
رانندهه پیاده میشه دو دستی میزنه تو سرش میگه:
خانـــــــــــــوم! گوزیدی که گوزیدی!
منم میگــوزم! این آقام میگــوزه !
زدی ریـــــــــدی تو درِ ماشین ...!
مارو میگی از خنده زمینو چنگ می زدیم!
امین تو دیوانه ای بخدا.کشتی ما رو از خنده.علیرضا هم اینجاسن